صراط

ای کـــــه مـــــــــرا خوانــده ای راه نشـــــــانم بــــــده..

صراط

ای کـــــه مـــــــــرا خوانــده ای راه نشـــــــانم بــــــده..

مشخصات بلاگ
صراط

گر بعد از رحلت رسول‌ الله (ص) ظهر حکومت اسلام به غروب خونین
شهادت حسین بن علی (ع) و شب بی‌قمر غیبت انجامید، این بار
امام (ره) فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد
و این خود نشانه‌ای است بر این بشارت که این بار خداوند اراده کرده است
تا حزب ‌الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند. شهید آوینی

آخرین نظرات
نویسندگان

۱۳ مطلب با موضوع «سبک زندگی» ثبت شده است

ا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ

ای مردم، به راستی وعده خدا حق است، بنابراین مبادا زندگی دنیا و جلوه گری های آن شما را بفریبد و مبادا شیطان فریبکار مغرورتان سازد.

« سوره فاطر، آیه 5 »


به افتخار آزادی های یواشکی!

به افتخار لایک های بی امان

به افتخار قصه ی پر غصه ی ساپورت

به افتخار شالی که در هوا می رقصید

به افتخار هنرمندان ارزشی!

به افتخار...

به افتخار سفیران فرهنگی

به افتخار سرخوشی های مستانه

به افتخار تیرهای زهرآلود ، نگاه های ملتهب...

به افتخار دختری که تمام دغدغه اش " آزادی" بود

آزادی از یک وجب پارچه ای که سنگینی می کرد روی سرش!

به افتخار دختری که بخاطر تحقق این آزادی جنگید؛

با خودش

و با خدایش!

به افتخار او که "مصونیت" را کنار زد

و کشف کرد خودش را٬ به قیمتی ناچیز!

به افتخار پسری که تمام مردانگیش در "نگاهش" بود

و چشم هایی که هرگز از نگاه کردن سیراب نشدند

به افتخار او که "مغلوب" شد

و رها کرد چشم هایش را٬ باز به قیمتی ناچیز!

به افتخار باختن٬ شکست...

بازی تمام شد! تو رد شدی!

و رمز باختنت "غفلت" بود.

دیدی چقدر زود دیر می شود؟!

● کمی آن سو تر اما...

به افتخار "شهادت های یواشکی" مدافعان حرم...

به افتخار غیرت برادرانه عباس (ع) روی خواهرش زینب (س)

به افتخار مقاومت با دست های خالی

به افتخار جنگی نابرابر

به افتخار سکوت پرمعنای حامیان حقوق بشر!

به افتخار بغض های فرو خورده

به افتخار اشک های یواشکی

به افتخار معصومیت کودکی با تن خونین

به افتخار سری که از تن جدا گشت

به افتخار مادری که بی پسر شد

به افتخار دختری که بی پدر شد

به افتخار بانوی عفیفی که بی صدا مُرد تا عفتش خدشه دار نشود

به افتخار امید٬ امید به "پیروزی" ٬ امید به طلوع...

آری٬ ایمان دارم که شما پیروزید

«نصــــــر من الله و فتــــــح غریــــــب»

...................................................................

و تو ای غفلت زده!

هیچ می دانی زمانی که در دنیای فیسبوکی ات سرگرم لایک های بی امانی٬ سربازان حاج قاسم بخاطر حفظ آزادی تو می جنگند؟

هیچ می دانی تویی که شعار نه غزه نه لبنان سر می دهی و به مظلومیت هم نوعانت بی تفاوتی اگر روزی پای تروریست های شیطان صفت به این کشور باز شود٬ شاید اولین کسی باشی که مجبور به جهاد نکاح با آن وحشی ها شوی؟!

هیچ می دانی همان کسانی که افراطی می پنداریشان٬ هر روز و هرشب چه توطئه ها و تهدید هایی را علیه آرامش تو خنثی می کنند؟

هیچ می دانی...؟!

خوب بنگر

دنیایت را بزرگتر کن از این آزادی های یواشکی!

              و قدر بدان این آرامش را...

                                این امنیت را...



  • قاصد

وهابیت و آل سعود، حاکم پادشاهی عربستان، از دیرباز و از زمان شکل‌گیری‌شان تاکنون در هم تنیده شده‌اند. وهابیت، سلطنت عربستان را ایجاد کرد و آل سعود وهابیت را گسترش داد. یکی از آنان نمی‌تواند بدون دیگری به حیات خود ادامه دهد. وهابیت به آل سعود مشروعیت داد و آل‌سعود نیز از وهابیت محافظت کرد و آن‌را گسترش داد. این دو از یکدیگر جدایی ناپذیرند؛ چراکه هر کدام از سوی دیگر برای بقا به دیگری وابسته است. وهابیت در اواسط قرن 18میلادی در صحرای و  روستای درعیه واقع در نجد در منطقه مرکزی شبه جزیره عربستان به وجود آمد. فرقه وهابیت نام خود را از نام مؤسس آن محمد بن‌‌عبدالوهاب (1703-1792) گرفته است. اگرچه محمد بن ‌عبدالوهاب پدر وهابیت شناخته شده است، اما در واقع در ابتدا این انگلیس بود که او را با اندیشه‌های‌ انحرافی آغشته کرد و او را رهبر دست نشانده خود برای مقاصد پلید استعمار در نابودی اسلام و مسلمانان قرار داد.

ابن‌عبدالوهاب در بصره تحت نفوذ و کنترل یک انگلیسی با نام مستعار "همفر"  قرار گرفت. او از جمله جاسوسانی بود که از لندن برای بی‌ثبات کردن امپراتوری عثمانی و ایجاد درگیری در میان مسلمانان، به سرزمین‌های اسلامی فرستاده شده بود. همفر که وانمود به مسلمان بودن می‌کرد، با نام "محمد" ظاهر شد و با حیله‌گری، دوستی صمیمانه و طولانی مدت با ابن‌عبدالوهاب ایجاد کرد. همفر که ابن‌عبدالوهاب را با پول و هدیه زیاد، کاملاً شستشوی مغزی کرده بود، او را متقاعد کرد که اکثر مسلمانان باید کشته شوند؛ چرا که آنها به طرز خطرناکی «مشرک» و «مرتد» گردیده و از اصول اساسی اسلام تخطی کرده‌اند.

همفر نیز این رؤیای کاذب را برای ابن‌عبدالوهاب جعل کرد که در خواب ظاهراٌ حضرت محمد(ص) را دیده است که میان چشم‌های ابن‌عبدالوهاب را می‌بوسد و می‌گوید: شما «بزرگ‌ترین» هستید، و از ابن‌عبدالوهاب درخواست می‌کند تا برای نجات اسلام از «بدعت» و «خرافات»، جانشین پیامبر باشد. ابن‌عبدالوهاب پس از شنیدن رؤیای همفر، شادتر و مصمم‌تر از همیشه، مسئولیت ایجاد فرقه جدید اسلامی برای «خالص ساختن» و «اصلاحات» اسلام را بر عهده گرفت.

ارزش تجارت دوجانبه بین دو کشور  عربستان و بریتانیا سالانه به ۱۵ میلیارد پوند می‌رسد و این در حالی است که میزان سرمایه‌گذاری عربستان در انگلیس بیش از ۶۲ میلیارد پوند است. دولت‌های لندن و ریاض در سال ۱۹۸۵ مذاکراتی را در راستای انعقاد یک سری از قراردادهای تسلیحاتی بی‌سابقه موسوم به الیمامه آغاز کردند. قرارداد تسلیحاتی الیمامه، سفارش‌های گسترده برای دریافت هواپیماهای جنگنده تورنادو، بالگردها، تانک‌ها و مهمات انگلیسی که بیشتر آنها از سوی شرکت صنایع دفاعی و هوافضای «بی ای ای سیستمز» و شرکت «بریتیش ایرو اسپیس» ساخته و یا تجهیز می‌شد را شامل می‌شود. رژیم عربستان سعودی برای تامین هزینه این معامله، که بزرگترین معامله تسلیحاتی در تاریخ انگلیس محسوب می‌شود، توافق کرد که روزانه ۶۰۰ هزار بشکه نفت خام در اختیار دولت انگلیس و به ویژه شرکت‌های نفتی «بریتیش پترولیوم» و «رویال داچ شل» قرار دهد.

ما حرص و طمع و خوی استعماری بریتانیا، حتی با وجود قراردادهای نجومی، هیچگاه فروکش نکرد و حتی بر شدت آن نیز افزوده شده است. یکی از مصادیق این مدعا، حضور گسترده بریتانیا در حوزه معماری عربستان سعودی و به ویژه اماکن مقدس همچون مسجد الحرام می باشد.

در حال حاضر، پروژه تخریب مسجد الحرام به سرپرستی دو معمار انگلیسی به نام های نورمن فاستر(عضو شورای عالی بنیاد آقاخان و مشهورترین معمار فراماسون و همان کسی که برج‌های ابلیسک را در کنار خانه خدا طراحی کرد و نماد شیطان را در مراسم رمی جمرات، حذف و دیواری را جایگزین آن کرد) و زاها حدید(معمار انگلیسی و عراقی‌تبار)  انجام می شود.


زاها حدید که، عراقی الاصل می باشد، فقط در حرف و شعار، خود را نگران وضعیت مردم مسلمان عراق می داند، ولیکن در عمل، هیچ علامتی از نگرانی برای مسلمانان و یا خدمتی برای مسلمانان در کارنامه وی وجود ندارد. زاها حدید، پرورش یافته مکتبی است که سیاست پیشگانی همچون "مارگارت تاچر"،"رونالد ریگان"،"پل ولکر" و "دنگ شیائو پینگ" ؛ با عنوان "جهانی شدن" بنا نهادند. رویای "جهانی نو" که "مقررات زدایی"، "خصوصی سازی"، "فروپاشی تعلق به فرهنگ، دین و سرزمین خاص"، "فشردگی مکان و زمان" و "جهانی سازی تفکر فراماسونی"، از مولفه های آن می باشد. حدید معتقد است که معماری، مسئولیت اجتماعی ندارد و مسائلی همچون گسترش عدالت اجتماعی و بهبود سطح زندگی اقشار ضعیف، هیچ اهمیتی برای یک معمار ندارد و بایستی اخلاق، قربانی معماری شود.
  • قاصد
  • قاصد



در فصل تسبیح آفرینش و قنوت درختان به تمنای آسمان و دست های خورشید به ذکر یا مقلب القلوب و الابصار...

سال 1393 سال  «اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّی و مدیریّت جهادی» خدمت همه مردم شریف ایران اسلامی تبریک عرض می کنم امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و سلامتی و عزت و افتخار و عاقبت بخیری پیش رو داشته باشید.

  • قاصد
  • قاصد

در عجبم از رهبری که می گویند 95 میلیارد دلار دارایی دارد، کلکسیون های رنگ و وارنگ از هر نوع دارد، 170 عصای آنتیک دسته طلا دارد، بجای نان و پنیر در صبحانه اش خاویار رشت دارد، بجای بیت چندین و چند ویلا در شمال دارد، عباهایی به قیمت  400 هزار دلار دارد، هواپیمای 330 برای جابجایی اسب هایش دارد، باغ ملک آباد به مساحت 10 هزار متر در مشهد دارد، کمیسیون 5 سنتی از یک میلیون و نهصد هزار بشکه نفت دارد، پس نمی دانم این چه کفش های پینه بسته ایست که او به پا دارد؟؟؟؟!!!!!

هان فهمیدم او نام و نشانی از علی (ع) دارد،  میلیون ها فدایی و جان ناقابل دارد، خانه اش بجای فرش،  موکت و نقشی از عرش دارد، در دل هر ایرانی باغیرت جای دارد،  همچون شهدا چفیه ای بر گردن دارد، همچون جانبازان دستی ز یادگار از دشمن دارد، صدها هزار خاطره از جبهه و زندان دارد، راستی یادم رفت او کفش هایی پینه بسته همچون امیرالمؤمنین علی (ع) دارد...

  • قاصد

به نام خداوند بخشنده مهربان

خدمت خواهران عزیزم در مجله مفید و پربار زن روز

سلام مرا از این فاصله ی دور پذیرا باشید.

....

اما دلیل اینکه در این هوای بارانی ، این برادر کوچکتان تصمیم گرفت با شما درد دل کند مشکل بزرگی است که بر سر راهش قرار گرفته است.

من پسری 17 ساله هستم و در خانواده ای مرفه زندگی میکنم ، اما چه ثروتی که میخواهم سر به تنش نباشد.

پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری میکنند و تازه وقتی به خانه می آیند از بس خسته و کوفته هستند زود میروند و میخوابند.

اصلا در طول روز یکبار از خود سوال نمی کنند که پسرمان چه میکند...

پدر ومادر من بخاطر اینکه من تنها فرزند خانواده هستم ،دختر خاله ام را به سرپرستی قبول کردند (او هم سن من است).

از آن روز تازه مشکلات من شروع شد،خانه ی ساکت و آرام ما تبدیل به زندگی پسری شد که سعی در دور کردن هوای نفس دارد با دختری که به مراتب از شیطان هم پست تر و گناهکارتر و حرفه ای تراست.

کارهای دختر خاله ام را تنها در یک جمله خلا صه میکنم:

«در خواست از من برای انجام بزرگترین گناه کبیره»

میدانم که شما منظورم را فهمیده اید .دختر خاله ام یک لحظه مرا تنها نمیگذارد ،دائما در سرم فکر گناه می اندازد.همیشه سعی میکنم خودم را از او دور کنم.

...

خواهران عزیزم کمکم کنید که من چطور او را سر راه بیاورم.هر چه به او میگویم شخصیت زن این نیست که تو داری انجام میدهی اصلا گوش نمیکند میترسم کار دستم بدهد.باور کنید بعضی وقتها مرا تهدید میکند

فکر میکنم دلیل این همه بدبختی این است که من یه مقدار زیبا هستم.

روزی هزار بار از خدا میخواهم که این زیبایی را از من بگیرد.دوست داشتم در خانواده ای فقیر زندگی میکردم و زشت ترین آدم بودم ولی گیر این دختر نمی افتادم.

چطور او را ارشاد کنم؟چطور طرز تفکر او را تغییر دهم؟

در میان گذاشتن این مسئله با خانواده هم تاثیری ندارد چون اهمیت نمی دهند.

.....

امیدوارم هرچه زودتر جواب نامه ام را بدهید.

با تشکر مجدد/برادرتان امین  20/7/65    5:30بعدازظهر

 

 

 «نامه ی دوم»

خدمت خواهران عزیز و گرامی در مجله زن روز

سلامی به گرمی آفتاب خوزستان ...

مدتهاست که منتظر جواب نامه شما هستم ولی تا حالا که عازم دانشگاه اصلی هستم جوابی دریافت نکرده ام.امیدوارم که موقعی که جواب نامه ام را میدهید دیگر در این دنیای فانی نباشم.

حدود یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه نوشتم ،شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز به من گفت:

«امین بروبه دانشگاه اصلی ،وقت را تلف نکن»

من تعبیر این خواب را از روحانی مسجدمان پرسیدم و ایشان گفتند:

«دانشگاه اصلی جبهه است»

  • قاصد

یاد گرفتیم از فناوری همیشه علیه فرهنگ استفاده کنیم. فناوری که می بایست در خدمت فرهنگ باشه همیشه به دلیل عدم فرهنگ سازی در مقابل اون قرار گرفته. به عنوان مثال در سال های 85 و 86 که سیم کارت های اعتباری این قدرت رو به مردم داد تا هرکسی برای خودش یک تلفن همراه داشته باشه، اگر توی گوشیت چندتا کلیپ و عکس مستهجن نداشتی مسخرت می کردن و می گفتن پس برا چی گوشی خریدی؟ یعنی مردم فکر می کردند که باید گوشی بخرند تا توی اون فایل های مستهجن بریزند و بلوتوث کنند.

یا اگر کسی اینترنت می گرفت فکر می کرد که باید حتما باهاش بره تو چتروم و یا شروع به دانلود عکس و فیلم مستهجن کنه. یا همین شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و گوگل پلاس که محلی برای انتشار عقاید و تفکرات هستن امروزه تبدیل شدن به محلی برای تکثیر آلبوم های خانوادگی افراد و پخش اراجیف.

متأسفانه بعضی ها هم که میخوان از این فناوری ها در زمینه های فرهنگی و مذهبی استفاده کنن دچار اشتباه میشن. مثلا تو یک مراسم مذهبی طرف بجای اینکه دلش رو به مجلس بده و اشک بریزه و سینه بزنه تلفن همراهش رو در میاره و شروع میکنه به فیلمبرداری که البته دو دقیقه بعد حذفش می کنه. نه خودش از اون مراسم چیزی میفهمه نه میگذاره بقیه یه ثوابی ببرن.

تنها شخصی که توی کشور ما تونست به ما بگه که از فناوری در راه تعالی فرهنگ استفاده کنیم مقام معظم رهبری بودن. ایشون با دعوت از جوان ها برای شرکت در جنگ نرم باعث شدند تا روند تولید نرم افزارهای مذهبی، پوسترها، کلیپ ها و ... شدت بگیرند.

اما باز هم بعضی هاکه از این فناوری برای فرهنگ سازی و ترویج عقاید اسلامی استفاده می کنند هم گمراه میشن. به عنوان مثال یک نرم افزار قرآنی تولید میشه و بجای اینکه به راحتی در دسترس مردم باشه آنقدر روی اون قفل و پسورد و کلید و .... می گذارند که خریدار هم بیزار میشه از نصب اون برنامه در حالی که فوج فوج نرم افزار ها و DVD های غیراخلاقی رایگان در جامعه پخش میشن.


  • قاصد



اگر سینما بخواهد جذاب‌تر شود، فقط باید عمیق‌تر شود. آن موقع است که صنعت و حتی فن آن رونق می‌گیرد. بعضی‌ها فقط مدیر هنرِ سینما هستند، به پول و سرگرمی آن هم کاری ندارند. می‌دانم اگر هنرمندانه‌تر باشد، جذابیت آن هم بیشتر است، اما او عشق هنر را دارد و این زیبایی، جذابیت دارد. حال اگر سینما بخواهد هنر، صنعت یا سرگرمی ‌باشد، باید عمیق‌تر باشد، باید بیشتر به‌ ژرفای روح انسان‌ها رسوخ کند.

به گزارش رجانیوز به نقل از ۵۹۸، هفتمین محفل سینمای انقلاب هفته گذشته با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان با موضوع” امکان تحقق سینمای انقلاب ” برگزار گردید.
 
متن کامل سخنرانی استاد پناهیان در ادامه می آید:
 
بسم الله الرّحمن الرّحیم
 
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و صل الله علی سیدنا و حبیبنا ابوالقاسم مصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهو قولی.
 
در پاسخ به این سوال که آیا ما می‌توانیم سینمای انقلابی داشته باشید، باید ابتدا ببینیم که آیا می‌توانیم سینمای انسانی داشته باشیم یا خیر؟ و بعد ببینیم که می‌توانیم سینمای دینی و اسلامی‌داشته باشیم و بعد به این سوال می‌رسیم که از برداشت‌های مختلفی که از اسلام هست، آیا سینما می‌تواند در خدمت اسلام انقلابی قرار بگیرد یا خیر؟ عرض بنده این است که ما می‌توانیم سینمای اسلامی‌ داشته باشیم و شاید این سوالِ بی‌موردی به نظر برسد و پاسخ آن بدیهی به نظر بیاید. سینمای اسلامی با رعایت تمام یا حداقل اسلوب مهم و مهمات ارزش‌های دینی هم می‌توانیم داشته باشیم و طبیعتاً می‌توانیم سینمای انقلابی داشته باشیم. نه‌تنها پاسخ اهل سره این سوال‌ها را می‌توانیم به صورت مثبت بیان کنیم، بلکه من می‌خواهم از دوستان اندیشمند خود سوال کنم که سینمایی که انسانی نباشد و به طور مشخص اسلامی نباشد و یک سینمای اسلامی و انقلابی نباشد، هم در فرم و هم در محتوا، چه حرفی برای گفتن دارد؟ چگونه می‌خواهد تعلیق داستان‌های خود را انجام دهد؟ شخصیت‌پردازی را با چه عمقی انجام می‌دهد؟ و چگونه می‌خواهد مخاطب خود را سرگرم کند؟ کدام مخاطب فرهیخته را می‌تواند مجاب کند؟
 
ما در آینده، پاسخ این سوال را خیلی روشن‌تر خواهیم داد. اگرچه اکنون ممکن است بخشی از حرف‌های بنده عجیب به نظر برسد. من فکر می‌کنم تحلیل‌ها، شخصیت‌پردازی‌ها، کنش‌ها و واکنش‌های شخصیت‌های یک قصه، اگر عمق و ژرفای یک درام انقلابی را در جریان یک فیلم سینمایی نداشته باشند، اساساً دست‌گرمی در حد طرح‌های اولیه و در حد آموزش‌های دبستانی سینما خواهد بود. اگر آدم بخواهد کاری را پیچیده کند، باید از کار ساده آغاز کند.
 
قصه‌ای که درباره‌ی پیچ‌و‌خم‌های عجیب و غریب انسان ساخته و پرداخته نشده باشد که در درگیری‌های بین انسان و ابلیس و هوای نفس و درون خودش، در محضر پروردگار عالم و داستان زندگی او را نشان بدهد، از نظر فرم داستانی ابتدایی است. مثل این است که شما از نظر قواعد طراحی همه قواعد را در یک قصه رعایت کرده باشید، اما سر موضوع بسیار ساده و بسیط درگیری یک کودک با خودش که آیا حالا که گرسنه است، شکلات دوست خود را بردارد یا برندارد را پرداخته‌اید. در چنین موضوعی داستان را طراحی کنید و شروع کنید و به پایان برسانید. خب آن چیز بدی نیست، خوب است، بالاخره شما یک قصه گفتید. اگر هنرمندانه بگویید می‌توانید یک تغییری ایجاد کنید و آن را به فرجامی ‌برسانید. اگر هنر باشد همین موضوع را برای مخاطب جذاب می‌کند. اما این دست‌گرمی است.
 
شما قصه گفتن را بلد شدید، به تصویر کشیدن و ترسیم نمودار داستانی که از یک نقطه‌ای آغاز می‌شود و مخاطب را به اوج توجه می‌رساند و بعد مخاطب را از آن نقطه رها می‌کند تا کجا که داستان به پایان برسد و در کجا نفس‌ها را در سینه حبس کند، را یاد گرفتید. اما اگر محتوا و مضمون درباره‌ی رابطه‌ی عبد و مولا نباشد، در جدی‌ترین درگیری ها درباره‌ی سحر انسان به سوی خدا و سلوک معنوی او نباشد هر قصه دیگری بگویید جزء قصه‌های دبستانی سینما محسوب می‌شود. اگر سینمای انقلابی، اسلامی که در اوج انسانیت است نباشد، در واقع می‌توان گفت که سینما اصلاً کار خود را آغاز نکرده است. سینما وقتی ظرفیت کارهای بزرگ دارد که به کارهای کوچک‌تر بپردازد. به نظر من هنوز کار خود را شروع نکرده است. مثل این که شما از اسلحه برای مانور نظامی استفاده کنید. مانور نظامی خیلی شبیه جنگ است، اما جنگ نیست. فرماندهانی می‌توانند در مانور های نظامی موفق باشند، اما معلوم نیست که بتوانند در مقابل دشمن واقعی موفق بشوند یا خیر، هنوز وارد درگیری جدی نشده‌اند. خب مسلماً بین یک مانور نظامی و یک نبردِ جدی تفاوت زیادی وجود دارد. نبرد جدی در زندگی انسان، در رابطه‌ی بین عبد و مولاست، بقیه نبردها شوخی هستند و به بازی کودکانه بیشتر شبیه هستند. نبرد واقعی در روح انسان است، اصلاً لازم نیست کسی دنبال اسلامی به معنای این باشد که من به ارزش‌ها اعتماد داشته باشم و در خدمت این ارزش‌ها قرار بگیرم و یا این که ارزش‌ها را باور داشته باشم و بخواهم از رویت این ارزش‌ها در یک شخصیتِ پرداخته شده در یک فیلم لذت ببرم و به این دلیل ماجرا را مشاهده کنم. خیر، برای همه‌ی بی‌دین‌های عالم، سیر و سلوک حضرت امام قصه‌ی جذابی است، جذاب‌تر از همه‌ی قصه‌های تمام آدم‌هاست. ما باید به موضوع فنی نگاه کنیم، بدون ارزش و بدون در نظر گرفتن اعتقادات دینی.
 
آقای بهجت برای خودش سیر و سلوکی داشته است. شما لازم نیست به خدای آقای بهجت و دین آقای بهجت اعتقاد داشته باشید. داستان سلوک معنوی او سرگرم کننده‌ترین داستان حیات بشری است و امثال این مورد. حتی اگر قصه‌ها در یک موضوع قرار نگرفته باشند، هنوز قصه نیستند و در مرحله‌ی الفبای قصه‌گویی هستند.
 
تمام اصول یک قصه‌ی برتر، فیلم‌نامه قوی از نظر چارچوب فیلم‌نامه‌نویسی، از نظر قدرت تعلیقی که می‌تواند ایجاد کند، از نظر این که بتواند زبان سینما را که یک زبان بین‌المللی برای همه گروه‌های مخاطب است، به خدمت بگیرد و همه با آن داستان ارتباط برقرار کنند، همه چیز را باید در نظر گرفت. این‌ها در کجا جان پیدا می‌کنند؟ در کتاب‌های فیلم‌نامه‌نویسی باقی نمی‌مانند، بلکه به پرده سینما می‌آیند. آن‌ها می‌آیند و در بازی آن بازیگر خود را نشان می‌دهند، می‌آیند و در یک قصه در خدمت یک مضمون و یا موضوع و یا پرداختن یک شخصیت، قرار می‌گیرند. همه‌ی این موارد را در نظر بیاوریم. درگیری‌ها چه نوع درگیری‌هایی هستند؟
 
من گاهی اوقات فیلم «گلادیاتور» را در گفتگوهای این چنینی تقدیر کردم. اصلاً ادعا ندارم که با سینمایی آشنایی دارم، چه برسد به این که بخواهم بگویم شناختی نسبت به سینما دارم؛ حتی ادعا ندارم که اهل نقد سینما به معنای واقعی کلمه هستم. اما نقدها را می‌شنوم، خیلی اصول فیلم‌نامه نویسی را شنیدم، کتاب‌هایی در این زمینه ورق زدم، فیلم‌هایی را دیدم. می‌گویند این فیلم برای همه‌ی جهان جاذبه داشته است. فیلم‌های برجسته را نمی‌شود ندید و معمولاً آدم‌ها آن‌ها را می‌بینند! اگر کسی کمی روان‌شناسی خوانده باشد، می‌داند چرا این فیلم جاذبه دارد. اگر کسی از اصول تبلیغات، اصول تأثیرگذاری، اصول متقاعد کردن و قانع کردن مخاطب آگاه باشد، از مقدمه چینی با خبر باشد، از طریقه شکل‌گیری ذهنیت آدم‌ها خبر داشته باشد، می‌داند که این قصه‌پرداز چگونه یک ذهنیتی در مخاطب به صورت یک کاراکتری ایجاد کرده است. حال با این که این قصه‌پرداز یک روان‌شناس بوده یا می‌دانسته، کاری ندارم، اما بالاخره به صورت غریزی موفق شده این کار را انجام دهد که خیلی از آن‌ها هم روان‌شناس نیستند و به صورت غریزی این کار را انجام می‌دهند. این‌ها چیزهایی نیست که نتوان فهمید، می‌توان این‌ها را فهمید.
 
چرا ادبیات غنی فارسی در بخش شعر و در ادبیات عرفانی، ین قدر پُر جاذبه است؟ مثلاً چرا اشعار حافظ یا مولانا این قدر پُر جاذبه هستند؟ چرا به آن‌ها حکمت می‌گویند؟ چرا می‌گویند حکمت در کلام مثنوی جاری است؟ چرا می‌گویند حماسه در کلام فردوسی جاری است؟ چرا زیبایی، لطافت و عرفان در کلام حضرت حافظ جاری است؟ ممکن است آدم نتواند خودش شعر بگوید، اما این‌ها را می‌فهمد، در دانشکده‌های ادبیات همین چیزها را درس می‌دهند. ممکن است شما خودت نتوانی اجرا کنی اما می‌توانی متوجه شوی که چرا این‌ها عمیق شدند و از این رو دلیل جذاب شدند؛ دلیل جذابیت آن‌ها این است که عمیق شده‌اند. خب آدم پای قصه‌ای جذاب هم که بنشیند می‌تواند چنین چیزی را بگوید؛ مگر این‌ چه کار می‌کرد که جذاب‌تر می‌شد؟ در فضای سینما از این باب گاهی اوقات من مثال‌هایی را با دوستان خود را مطرح می‌کنم، چرا ما می‌گوییم گلادیاتور فیلم جذابی است؟ حتی برای امثال ما که شاید دنبال مفاهیم ارزشی یا انسانی باشیم جذابیت دارد، حتی از بعضی از فیلم‌های دفاع مقدس ما هم برای ما جذابیت بیشتری دارند و از بعضی از فیلم‌هایی که برای انقلاب خود می‌سازیم کمی جلوتر هستند؟ تناسب را به کار گرفتند، واقعاً نکته‌ها و بزنگاه‌های اصلی این قصه در مقام اجرا و فیلم‌نامه در کجاهاست؟ چقدر ساده می‌توانست با معارف دینی عمیق شود، اگر عمیق می‌شد جذاب‌تر هم می‌شد. وقتی سینما بتواند انسانی باشد، پس می‌تواند اسلامی هم باشد، وقتی بتواند اسلامی‌ باشد، بنابراین می‌تواند انقلابی هم باشد.
 
اما نیاز به مضامین خیلی عمیق دارد. و من می‌خواهم همین مختصر این مطلب را خدمت دوستان خود عرض کرده باشم که اگر سینما عمیق‌تر شود جذاب‌تر می‌شود. وقتی فیلم جذاب‌تر هست، وقتی با روح و دل شما بیشتر بازی می‌کند، دیگر مردم حوصله نمی‌کنند که به فیلم‌های دیگر نگاه کنند. البته خواهش می‌کنم حرف‌های کودکانه را به ذهن خود خطور ندهید، که آیا شما سینما را سرگرمی می‌دانید یا صنعت، یا دانشگاه! این‌ها به نظر من پرسش‌هایی ابلهانه است. وقتی مردم یک داستان عمیق و جذاب‌تر بشنوند سرگرم‌تر هستند، این مسئله کاملاً قابل جمع است. وقتی مردم سرگرم‌تر بشوند پول بیشتری بابت آن می‌دهند. پس صنعت است، تجارت است. این چه حرفی است که بعضی‌ها –حال برای فرار از چه حقیقتی- آن را مطرح می‌کنند؟ آری از این حقیقت که سینما را می‌توان خیلی عمیق‌تر به استخدام معارف عمیق دینی و انقلابی گرفت. برای فرار از این حقیقت است! برای راضی کردن مخاطبان به اعتزالِ محصول فکری خودشان این حرف‌ها را مطرح می‌کنند. بعضی‌ها برای پنهان کردن سطح نازل فکری خودشان، پناه به این حرف‌ها می‌برند. ممکن است برخی از مخاطبان سینما، بچه‌هایی باشند که فرهنگی چاله میدانی داشته باشند.
 



  • قاصد


رفتار اجتماعى و سبک زندگى، تابع تفسیر ما از زندگى است: هدف زندگى چیست؟ هر هدفى که ما براى زندگى معین کنیم، براى خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعى، متناسب با خود، یک سبک زندگى به ما پیشنهاد میشود. یک نقطه‌ى اصلى وجود دارد و آن، ایمان است. یک هدفى را باید ترسیم کنیم - هدف زندگى را - به آن ایمان پیدا کنیم. بدون ایمان، پیشرفت در این بخشها امکان‌پذیر نیست؛ کار درست انجام نمیگیرد. حالا آن چیزى که به آن ایمان داریم، میتواند لیبرالیسم باشد، میتواند کاپیتالیسم باشد، میتواند کمونیسم باشد، میتواند فاشیسم باشد، میتواند هم توحید ناب باشد؛ بالاخره به یک چیزى باید ایمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال این ایمان و اعتقاد پیش رفت. مسئله‌ى ایمان، مهم است. ایمان به یک اصل، ایمان به یک لنگرگاه اصلى اعتقاد؛ یک چنین ایمانى باید وجود داشته باشد. بر اساس این ایمان، سبک زندگى انتخاب خواهد شد.
بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى‌ / ۱۳۹۱/۰۷/۲۳ 

یکى از عیوب ما و جوامع ما در طول زمان این بوده است که گاهى فرهنگ خود را متاثر میکردیم از فرهنگ بیگانگان. کسانى این را در میان جامعه‌ى ما و کشور ما به عمد ترویج کردند؛ ما را سوق دادند به سمت زندگى کسانى که دل و جانشان خالى بود از نور معنویت؛ در سبک زندگى، در کیفیت پوشش، در کیفیت راه رفتن، در کیفیت معاشرتها و ارتباطات اجتماعى. اگر هم کسى به آنها اعتراض کرد، گفتند که دنیا امروز اینجورى است. در حالى که قرآن به ما مى‌آموزد: «و ان تطع اکثر من فى الارض یضلوک عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون». آنچه که انسان جا دارد آن را فرا بگیرد و اگر لازم بود، از آن تقلید کند، عبارت است از طریق هدایت؛ «صراط الذین انعمت علیهم»؛ از خداى متعال میخواهیم که ما را هدایت کند به راه کسانى که به نعمت الهى واصل و نائل شده‌اند؛ این است که باید از آن تبعیت و پیروى کرد. اما اینکه حالا اکثریت مردم دنیا اینجور حرف میزنند، اینجور حرکت میکنند، اینجور رفتار میکنند، ما باید عقل خودمان را، دین خودمان را، هدایت الهى را معیار قرار دهیم براى رد و قبول. امت مومن و مسلم آن امت و ملتى است که معیار را از قرآن میگیرد، از هدایت الهى میگیرد.

جامعه‌ى مسلمان ما تا قبل از سالهاى پیروزى انقلاب، با اینکه علاقه‌مند به قرآن بود، عاشق قرآن بود، اما مانوس با قرآن نبود. این هم از برکات انقلاب است که جوانهاى ما، صاحبان صوت و ذوق و هنر تلاوت و استعداد و آمادگى براى فراگیرى، بحمدالله در این میدان وارد شدند و پیشرفت کردند. ولى اینها مقدمه است؛ مقدمه‌ى براى فهم قرآن و تخلق به اخلاق قرآن. یک مسئله، مسئله‌ى احترام ظاهرى و پاسداشتن از حرمت قرآن است به معناى الفاظ قرآن، اصوات قرآنى؛ این در جاى خود چیز محترم و مهمى است. مسئله‌ى بالاتر، تخلق به اخلاق قرآنى است؛ سبک زندگى را منطبق با قرآن قرار دادن.

  • قاصد